
در مدح ضعف حافظه خیلی می توانم بنویسم؛ البته اگر حافظه ام بگذارد. بدی هایش را که همه می دانند.xa0تا فراموشم نشده است، چندی برای شما می گذارم:1. خیلی کم پیش می آید که ناراحتی ام از افراد باقی بماند. فی ا...
ادامه مطلب
از کجای داستان باید نوشت؟xa0نمی دانم.xa0مگس می پرد در اتاق و من حتی همان هم از توانم خارج.از کجای داستان باید تورا وارد کرد؟از کدام خط، جای چشمانت بر خاطرم نقش بسته است؟نمی دانم.عرق می ریزد از سرتاسر بدن ...
ادامه مطلب
پیش از آن که پایان, نامه به اتمام برسد، دوست دارم قسمتی از نتایج را اینجا برای شما بازگو کنم.xa0هرگاه میزان واریانس توزیع درآمد بین بازیکنانxa0 زیاد شده است، یک حرکت خشونت آمیز رخ داده است.xa0لزوماً خشونت عل...
ادامه مطلب
اگر حرفهای ما، بودن ما، نه حال کسی را خوب میکند، نه حس لذیذی به کسی میدهد،اگر نوشتنهای ما، برای هیچ کس، آوردهای ندارد،پس برای چیست؟xa0...
ادامه مطلب
مشکل اینجاست که تمامی نکبت هایی که در زندگی هست، زاده سرمایه داری است. این زندگی طعم زیستن نمی دهد. این زندگی، درد زیستن است. با خودم میگفتم، ای کاش من هم همچون دیگران، به همان شکل می زیستم. فکر میکردم. در این وضعیت من مریض به حساب می آیم. تمامی فکر و ذکرم این است که به گونه ای تمام شوم، که هیچ کس را خبری نشود.xa0 تحم...
ادامه مطلب
در این میان عذاب وجدان، رهایم نمی کند. اشتباهاتی کرده ام. نمی توانم. من نمی توانم خدا باشم. منxa0 نمی توا نم خ دا با شم. xa0 xa0...
ادامه مطلب
متن طولانی است؛ چرا که مقدمه نیاز داشت. چند وقتی است خیلی دوست داشتم بنویسم. اتفاقات اخیر، اعتراضات، شورش ها، فجایع اقتصادی و همه مسائل مرتبط، برایم دوست داشتنی یا خواستنی نیست. هرکس که من را بشناسد، میزان نفرتم از این نظام و میزان ناخواستنی بودنش را می داند. من آن چنان تاریخ معاصر را نمی دانم. اما همواره از اعتراضا...
ادامه مطلب
خلاصه امر آن که از میان جمعیت انبوه پریان و شیاطین و نکبت و عالی گذر کردیم و هر که و هر چه به سرانجامی رسید و من هنوز بر سر جای خود، بعضن عقب تر، نشسته ام.xa0 ناف ما را با حرف بریده اند. در نظر در کلام اوضاع خوب می نماید. در عمل؟xa0قاعده ای عحیب هم مدتی است بر سرم سایه فکنده. این چنین است که عجیب ترین و...
ادامه مطلب
بعضن، بعضی روزها، بعضی لحظات، انگار تمام دنیا بر سرم خراب می شود. گویی تمامیِ نشدن ها سراغم می آید و قلبم را به صلیب می کشد.xa0 +تاریخ جمعه هفدهم دی ۱۳۹۵ساعت 15:0 نویسنده خرمگس(خ.ش.م) | ...
ادامه مطلب
تو بگو. از تمامی ناگفته های زمین، از ریز ریز مکالمات خدا با خودش بگو. ضجه بزن ناله بکن زااار بزن؛ آری، از سرنوشت ستمدیدگان و ستم پیشگان این تاریخ بگو. برایم سخن بگو. آن چنان که وزیر برای پادشاه. آنچنان که روحانی برای عوام. آن گونه که آیدا برای احمد می گفت.xa0 حرف نزن! با چشمانت سخن بگو! می دانم... تو با راه رفتنت، با نگاه کردنت، با بافتن و رنگ اندازی به موهایت، سخن می گویی. تو زبان جهان شده ای و من گوش شنوا. -لب به سخن گشا دمی +لب به سخن چیست، مگو! xa0جان به سخن درآرمی .... -گوش شوم همه ی جان، ت...
ادامه مطلب
اگر خدایی باشد، باید مادرم روزی طعم خوشبختی محض را بچشد. اینقد ظلم به یک نفر؟ مادرم را عاشقانه دوست دارم. xa0 شایان xa0 پ.ن: خاله مادرم،معروف به خاله جان، xa0هم ، فوت کرد. از سری فوتی های عزیزانِ مادر....
ادامه مطلب