رنج زیسته (در ادامه غرات)

خرید بک لینک
مشکل اینجاست که تمامی نکبت هایی که در زندگی هست، زاده سرمایه داری است.

این زندگی طعم زیستن نمی دهد.

این زندگی، درد زیستن است.

با خودم میگفتم، ای کاش من هم همچون دیگران، به همان شکل می زیستم. فکر میکردم. در این وضعیت من مریض به حساب می آیم.

تمامی فکر و ذکرم این است که به گونه ای تمام شوم، که هیچ کس را خبری نشود.

تحمل و صبرم در این شرایط ته کشیده است.

ما می توانستیم در جایی دیگر باشیم. میتوانست هزار اتفاق دیگر افتد.

میتوانست هزار شادی در جان ما جان بگیرد.

اما امروز چه؟

خسته ام. به معنای واقعی کلمه خسته ام.

چرا اینجا می نویسم هنوز نمی دانم. شاید هنوز برایم یک دفترچه یادداشت شخصی است.

من نتوانستم. این مدت تلاش کردم و نتوانستم. چه کسی باور میکند؟ همه مرا به کمکاری یا بلاهت احتمالا متهم کنند. بگذارید هرچه میخواهند بگویند. از درون میخواهم منفجر شوم.

چندباری شل کرده ام. اما باز میگردد. نمی توانم آن گونه باشم.

گویی جانم آتش گرفته است. رهایی می خواهم.

من گیر افتاده ام. راه نجات؟ نمی دانم.

مبارزه کنم؟

آن قدر باخته ام که دیگر نایی ندارم.

خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: شنبه 5 آبان 1397 ساعت: 13:25

صفحه بندی