به یمن کرونا، الان مدت هاست که ارتباطم با افراد حداقل شده.
شاید بهتر بود اگر فرصتی برای فکر کردن میشد، اما وقتی هنوز فکر کردن، غم و درد میاره، نمیتونم سمتش برم.
با اینحال،بعضی شب ها، کلی سوال به سمتم هجوم میاره.
چراهایی که براشون جوابی ندارم. حرف هایی که براشون قدرت بیانی ندارم.
گاهی عکس ها و خاطرات و یادها بیرون میریزند. چیزهایی که باید دفن می شدند. چیزهایی که باید تمام می شدند.
فکر هجوم میاره و این وابستگی و دلبستگی و ترس از دست دادن رو به یادم میاره.
به یمن کرونا، مدت هاست ارتباطم با همه، حداقلی شده.
البته، از مضراتش این که، حرفی برای گفتن ندارم.
من باید حرف بزنم، اما هزار عذر و بهانه هست هنوز.
یک روز کرونا می رود. آن وقت، آن قدر حرف هایمان در گلویمان سفت شده است، که هیج از آن بیرون نخواهد رفت.
پ.ن: البته که امشب مبارک است چرا که «رزا» به دنیا می آید.
در دل اگر جنگ باشدم، آن جا که نور امید می تابد، چشم روشن می شود.
خزعبل...ما را در سایت خزعبل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 156