غرات بهاری

خرید بک لینک

واقعیت این که روزی دوبار دلم میخواد پیام بدم و بهش بگم چقدر دوستش دارم.

اما افسوس که گذشته دیگه برنمیگرده.

از وقتی یادم میاد، اطرافیانم سعی داشتند محتاطم کنند. وقتی بهش رسیدم، حرف گوش شدم. محتاط شدم. محتاطتر از چیزی که باید. میترسیدم که از دستش بدم.

از دستش دادم. آن قدر محتاط بودم که هم اون رو از دست دادم، هم لحظاتی که با او بودم رو، حیف کردم.

حالا، این سر دنیا نشستهم، به این فکر میکنم که چقدر ترس بیهوده داشتم. ترس از دست دادن، باعث شد خیلی چیزها رو از دست بدم.

نه فقط اون رو از دست دادم. تمام دوستی ها و زمان های خوش رو هم از دست دادم. توی اتاقی نشسته و هیچ جز کار جدی ازم برنمیاد. نمیتونم شاد باشم و این شاید بزرگترین از دست دادن باشه.

آه که دست از غر نمیدارم...

خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: دوشنبه 4 ارديبهشت 1402 ساعت: 18:52

صفحه بندی