درد دل

خرید بک لینک

متن طولانی است؛ چرا که مقدمه نیاز داشت.

چند وقتی است خیلی دوست داشتم بنویسم. اتفاقات اخیر، اعتراضات، شورش ها، فجایع اقتصادی و همه مسائل مرتبط، برایم دوست داشتنی یا خواستنی نیست. هرکس که من را بشناسد، میزان نفرتم از این نظام و میزان ناخواستنی بودنش را می داند. من آن چنان تاریخ معاصر را نمی دانم. اما همواره از اعتراضات و اتفاقات ضد این نظام خشنود و خوشحال می شدم. واضح است چرا. آن قدر این نظام ظلم کرده است که نمی توان حتی نسبت به آن بی احساس بود. از خواندن اتفاقات 78 در عین افسوس خوردن، دلم غنج می رفت. به معترضان و دانشجویانش می بالیدم که فداکاری کرده و اعتراض کرده اند. فداکاری ای که امروز اسمش فداکاری است، پیش از این ها، دفاع از حق و ایستادگی در برابر ظالم، یک وظیفه بود. همین ایستادگی در برابر ظلم بود که اعتراضات علیه شاه را نیز شعله ور ساخت. بگذریم. آری دانشجویان برایم افرادی مقدس و پاک شمرده شدند. پس از آن، اتفاقات دهه 80 بودکه با انتخابات 88 به اوج رسید. اعتراضاتی که دل من را برده بود. ایستادگی هایی که آدم را به وجد می آورد. اتفاقات دوست نداشتنی هم افتاد. خشونت که اوج می گیرد، آدمی نگران می شود. این غلیان احساسات ممکن است منجر به تصمیمات نادرست و دادن "آتو" به "دشمن" شود. اصلاً من و امثال من مخالف خشونت هستند. مخالف کشت و کشتار، ظلم و افزایش دشمنی. سبزهای 88 به نظرم، به خوبی اعتراض کردند. با اعتراضاتشان دلبری کردند. اما دلبریشان پایدار نبود. جرقه خشونت که زده می شد، دفاع از جان، قوت می گرفت. با وجود آن که ملت خشمگین بودند، باز هم همین ملت در برابر خشونت هم صنف های خود می ایستادند. من همه چیز را ندیدم. آن چه در فیلم ها دیده می شود، آن چه از حاضرین شنیده می شود،آن چه از رهبران خطاب می شود.

این رهبران. من هیچگاه به م.کروبی دل نبستم. حتی می توانم بگویم همواره برایم فرد دوست نداشتنی بود. کسی که هیچ گاه نمی توانم سالم بدانمش. اما در مقابل او، میرحسین. میرحسین به تنهایی نبود که برایم دلبری می کرد بلکه این زوج میرحسین و رهنورد بود که به وجد می آوردم. با وجود تمام ضعف ها و اشتباهات و مشکلاتش، ویژگی هایی داشتند که باعث می شد به سبز بودن افتخار کنم.

این جا جایی نیست که بخواهم از دلایلش بگویم. اما در همین حد کافی است که بگویم، هنوز هم برای میرحسین به شدت احترام قائلم. پای آن چه حق می دانیم باید بایستیم، حق برای معامله نیست.

من در سال 92 به روحانی رای ندادم. تفاوتی در آمدن روحانی و غیر نمی دیدم. هرچند آن موقع اگر عارف کاندیدا می شد شاید رای میدادم. خب خدا رو شکر که انصراف داد.

من هیچگاه روحانی، کارگزاران و تیم اقتصادیشان را سالم یا خوب نمی دانستم. هنوز هم نمیدانم. از اتفاقات دور اول روحانی اما،کلی راضی بودم. در حدی که گاهی با خودم می گفتم شاید بهتر بود به او رای میدادم. سال 94 و 96 برای انتخابات تبلیغ کردم. رای دادم. فکر کنم به هیچکدام از لیست های امید کامل رای ندادم، حتی لیستی جداگونه برای شورای شهر تهران در نظر گرفتم؛ اما قانع شدم که رای دهم. افرادی که در تبلیغات بودند،شاید یادشان باشد، هم 94 و هم 96 شاکی بودم. از لیست ها، از اصلاح طلبان و از تبلیغات. تبلیغات بر اساس امید واهی دادن، بر اساس دروغ و با ادبیاتی که موید نظرات محافظه کاران است، اشتباه مطلق است. فارغ از آن که افراد درون لیست ها نیز قابل دفاع یا تبلیغ نبودند. من به روحانی 96 رای دادم. می خواهم بگویم پشیمانم ؟ خیر پیشمان نیستم. اگر برگردم، باز هم رای می دهم، باز هم تبلیغ میکنم و از این کار دفاع می کنم.

دلایلم را بازگو خواهم کرد اما پیش از آن باید در مورد اعتراضات بگویم.

دی ماه 96، وقتی اخبار اعتراضات رسید، شوکه شدم. فکر کردم فقط من اینطور هستم، اما هرکه میشناختم شوکه شده بود. ذهن توطئه بینم، نمی توانست بپذیرد اعتراضی خودجوش رخ دهد. نسبت به آمدنیوز بدبین بودم. اعتراضات زود خشن شد. اعتراضات زود ناخواستنی شد برایم. آن چه عجیب بود، واکنش نظام بود. نظام گویی دوست داشت اعتراضات را. تا آن جا که به یک باره اعتراضات اوج گرفت و نظام ترسید. خیلی سریع رخ داد. پس از آن وقایع دراویش رخ داد. دراویشی که به شدت و از ابتدا مورد حمله نظام قرار گرفتند. این دو اتفاق را مقایسه کنید. مقایسه این دو اتفاق، بیشتر اتفاق 9 دی را برایم ناخواستنی کرد. باورپذیر نبود. خشن بود. مطالبه ش را نمی فهمیدم. حال که امروز می نویسم، باز هم اعتراضات را دیده اید. اعتراضاتی که آمدنیوز، پهلویون، رجویون و ری استارتی ها در کنار بسیجی ها و سپاهی ها و احمدی نژادی ها، به آن دم می دهند. اعتراضاتی بخاطر مسائل اقتصادی. وضعیت اقتصاد افتضاح است، شاید به بدی دوره دوم احمدی نژاد نباشد، اما گویی برای مردم ملموس تر است. اعتراض کارگران و معلمان دوست داشتنی است. اما بازاریان؟ رفتار مردم با اعتراضات همخوانی نداشت. مردم به چیزی اعتراض می کردند که از آن برای سود بیشتر استفاده می کردند. خرید طلا و دلار به شدت بالا رفت(202%) . اعتراضاتی که هربار عجیب تر می شود. خشن، با شعارهای سخیف و مبتذل، و بیش از هرچیز تخلیه انرژی ملت. چرا با این ادبیات در مورد شعارها می گویم؟ بگذارید مبتذل ترین شعارها را بنویسم:

  1. بی غیرتا نشستن، زنا به ما پیوستن

من هیچگاه نمی توانم با شنیدن این شعار همراهی کنم یا حتی در دهان شعاردهنده نزنم. این شعار، غیراخلاقی، زننده، موهن و سخیف است. این شعار را همان ها می گفتند که به اعراب دوران جاهلیت که دختران را زنده به گور میکردند میخندیدند. یا همان ها که چهارشنبه های سفید را برای آزادی و شان زن گرامی می داشتند. شان زن؟ آزادی زن؟ این شعار؟ یک اعتراض زن ستیز با همچین ادبیات تهی مغزانه و پوچی ، هیچگاه نمی تواند برایم منفور نباشد.

  1. رضا شاه، روحت شاد

برای من و امثال منی که با شعار مرگ بر دیکتاتور ذوق می کنیم، این شعار زننده است. شعاری که آرزوی دیکتاتوری میکند. شعاری که اگر برخواسته از "فقط" اعتراض باشد، می توان عق نزد، اما اگر به عنوان به آرمان مطرح شود، نشان از تاریخ ندانی،بلاهت و سطحی بودن اعتراض دارد. این حرف ها توهین به معترضین است؟ نه واقعا. صرفا بیان شرح حالشان است.

دو نمونه فوق، را برای مثال آوردم. فاجعه بار تر و ناخواستنی تر از شعارها،رهبران پوچ و مبتذل اپوزیسیون است. حقیقتاً کدام رهبر اپوزیسیون درک یا فهمی در حد یک سیاستمدار معمولی را دارد؟ کدام یک پیش از این کاری کرده اند؟ سید محمد حسینی؟ مجری دلقک معروف که امروز خودش را ابرانسان می داند و هرگونه فحشی را در ادبیاتش به کار می برد؟ یا رجویون ؟ بگذارید در این مورد چیزی نگویم که هرچه بگویم کم است. رضا پهلوی؟ با سابقه 40 سال بیکاری و عکاسی و خوردن از سرمایه برده شده پدرش از ایران؟ با مدرک لیسانسی که به زور گرفته است؟ آقازاده امروزی رو نمیخواهیم، آقازاده آقای قبلی را بیاورید؟

فارغ از این ها، چطور می شود که به کسانی که از امریکا تحریم و جنگ علیه ایران را می خواهند، انتظار رهبری اعتراض را داشته باشیم؟ کسانی که برای قدرت حاضرند میلیون ها نفر زیر فشار بمیرند.

پس من بعد از مدتها، از اعتراضی علیه نظام نه تنها خشنود و خوشحال نشدم، بلکه ناراحت شدم. ناراحت شدم چرا که کاملا حس کردم که ترجیح میدهم این نظام مزخرف بماند تا این که رجوی های قاتل و متحجر، آقازاده پهلوی بی فکر و دیکتاتور، حسینی دلقک و امثالهم رهبری کشور را به دست گیرند.

ترجیح میدهم اشتباه 57 تکرار نشود. ما سال 57 با مبارزین کتاب خوانده، با شعور، متحد و آگاه تری مواجه بودیم و نتیجه ش شد جمهوری اسلامی. حال نتیجه انقلاب 97 با چنین رهبران مبتذل اپوزیسیون و ما ملت تاریخ نخوان، نا آگاه و تلگرامی، چه خواهد شد؟

اما در مورد روحانی 96.

من از رای دادنم دفاع میکنم. من از روحانی حداقل انتظاراتی داشتم. با این فجایع اقتصادی، در حال مرگ تدریجی هستم. همچون بسیاری دیگر از ملت. از بیکاری و اقتصاد خراب به معنای واقعی کلمه رنج می برم. آن قدر اشتباهات و سیاهی های کارنامه اش زیاد است که نمیتوان همه را گفت. اما من برای جلوگیری از فاجعه ای بزرگتر و بلند مدت تر رای دادم. بنده کاملاً معتقدم اگر رییسی یا قالیباف رییس جمهور شده بودند، امروز نه تنها اعتراضات با کشته های بالای 40 نفر و زندانی های پرشمارتری داشتیم، بلکه قیمت دلار نیز ده برابر امروز بود. یا حتی پیش از این ها یا به جنگ رفته بودیم یا آن که چنان وا داده بودیم که ای کاش به جنگ رفته بودیم. این حرف ها را از کجایم می آورم؟ تاریخ. کافی است دهه 80 را بخوانید. تاریخش را،اخبارش را، اتفاقاتش را. من بر سر انتخابی که کرده ام ایستاده ام. شاید از رای دادن به محسن هاشمی و دیگر کارگزاران یا قاتلان و فاسدان در لیست های امید پشیمان باشم، اما از رای به روحانی به خاطر دفع خطر جدی، خوشحالم. معتقدم به شدت ما مسائل را سطحی می نگریم. اتفاقات را از چند جهت ببینیم. مقایسه کنیم. مطالبه از روحانی هست. انتقاد جدی هست. روحانی فاجعه به بار آورده است؛ اما این به این معنا نیست که جایگزین هایش(رییسی،قالیباف یا تحریم)، اتفاق بهتری رقم می زدند.

در آخر، باید بگویم که من طالب سلطنت و آریستوکراسی و براندازی نیستم. من دو تغییر در این نظام را میخواهم.

  1. آزاد شدن انتخابات از دست رد صلاحیت ها و این که هرکس بتواند کاندیدا شود(هرکس)
  2. نداشتن هیچ گونه قدرت مطلقه ای، چه ولی فقیه، چه شاه.

و این دو اتفاق با این سبک براندازی های اخیر رخ نمی دهد. حتی ضد آن رخ می دهد.

من با اعتراضی لذت می بریم که برای همگان باشد. به فکر تمامی اقشار باشد. به دنبال حذف یا کشتار دیگری نباشد. از روی دوست داشتن و دغدغه باشد. اعتراضی که هدف داشته باشد.

در مورد اصلاح طلبان. اصلاح طلبان، بزرگترین خائنین به اصلاح کشور هستند. دسته ایشان به خاطر فساد اقتصادیشان. دسته ایشان به خاطر قدرت پرستی و مصلحت سنجی ها مضرشان. دسته ایشان به خاطر دروغ گوییها و رانتبازی هایشان.

هرچند در بین آن ها نیز افراد سالم شاید باشند.

اما این همه گفتن نظر و بی راهکار بودن؟

خیر؛ پیشنهادهایی دارم.

  1. ایجاد گروه های مدنی و گسترش همبستگی و همدلی. ما مردم باید هوای همدیگر را داشته باشیم. این گروه های مدنی می توانند در خلال کارهای داوطلبانه به گسترش رفاه و آگاهی مردم کمک کنند. این گونه متحد تر خواسته هایمان را می توانیم دنبال کنیم. ما مشکل آموزش داریم. مشکل درمان داریم. مشکل دوست داشتن داریم. دچار فردگرایی شده ایم. هر حکومتی که روی کار بیاید، با این خصوصیات امروز ما، وضعیت بهتری نخواهیم داشت. ما در بعد فرهنگی و اجتماعی ضعف شدید داریم.
  2. گفتگو گفتگو گفتگو. در مورد مسائل مختلف گفتگو کنیم و نقطه نظرات همدیگر را بشنویم
  3. اعتراضات مدنی با ضربه به ملت و منافع ملت رخ نمی دهد. اعتراضاتی سامان دهیم که بر مفسدین، نظام، قدرت و جامعه هدف، فشار بیاورد.
  4. پویش هایی راه بیندازیم و تاریخ بخوانیم. تاریخ قابل استناد. کتاب های مفید. ما از ندانستن داریم زجر می کشیم.
  5. در برابر بزرگ شدن و سود بردن افراد سخیف و سلبریتی های مبتذل، بایستیم. این کار همت می خواهد.
  6. اخبار، حرف ها و آن چه میخوانیم و می شنویم را نقادانه نگاه کنیم. هرچیزی را باور نکنیم.
  7. رفاه فردی در جامعه خراب، ممکن نیست. باید به جایی برسیم که از قدم زدن و دیدن ملت شاداب شویم، نه آن که دچار غریبگی، ترس، عناد یا فرار شویم.

در نهایت این درد دلی بود که باید می نوشتم. هرچند تمام و کمال نگفتم و خلاصه نوشتم، اما اگر نمی گفتم گلویم را می بست و خفه مان می کرد.

خ.ش.م

خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: شنبه 5 آبان 1397 ساعت: 13:25

صفحه بندی