
سال ها، وقتی با کسی صحبت میکردم و میخواستم حال بهتری رو براش بسازم، از انتظارات میگفتم.xa0میگفتم دردهای ما از انتظارات ما میاد.دوست نداشتم هیچ وقت این را بگویم، ختی اگر به آن باور داشتم؛ اما حقیقتاً از ...
ادامه مطلب
حسرتِ هزار راهِ نرفته،xa0 مانند بودن در اتاقی محصور در شیشه و پختن در گرمای جهنمی ساختگی. روبرویت، جنگلی سرسبز. تشنگی بر جان و تن داغت افتاده و روبرویت، رودخانه ای شاداب.xa0حسرت، جان سوز و خستگی افزا است.xa0 علی الخصوص آن گاه که عطشت سر به فلک می کشد و هدف در دوردست ترین نقاط مستقر.... ...
ادامه مطلب
اگر خدایی باشد، باید مادرم روزی طعم خوشبختی محض را بچشد. اینقد ظلم به یک نفر؟ مادرم را عاشقانه دوست دارم. xa0 شایان xa0 پ.ن: خاله مادرم،معروف به خاله جان، xa0هم ، فوت کرد. از سری فوتی های عزیزانِ مادر....
ادامه مطلب