غمانِ با سبب

خرید بک لینک
این متن دوبار نگاشته می شود. در صورت راحت-خوان نبودنش، متن دوم شاید راحت ترش کند:

در تناقضی عجیب گرفتار گشته بود، واژگانِ من.

در تبِ سرمای روزهای داغ تابستان،

دلم فسرده از غم و در تابِ بیکران.

چنان تناقضم، تَرَک می زند به ساق مغز من.

شنیده ای خموش، طوفانی آمد و دل را فسرد؟

دیده ای که جان-مشوشی، ز آسودگی بیکران، بِمُرد؟

چنین به درد آمده، چنین مشوش و فسرده ام، چنین سکوت را فریاد کشیده ام.

اما.

به رقص می کشد، کلام تو، امید را در دلم.

شعله ور شود میان یخ زده-دلم، تکرار می شود میان خاطرات من:

بگذرد این غمانِ بی سبب.

بگذرد این شبانه روزِ بی رمق.

بگذرد این گمگشتگی های من و من باز به من برگردم.

بگذرد این دورگشتگی و من باز به من برگردم.

که تو منی و من پِیَت، و من باز به من برگردم.

که تو منی و من پِیَت.

که تو منی و من

پِیَت.

که تو منی.

که من پِیَت.

که تو منی و من

باز به من برگردم.

-----------------------------------------------------------------------------

دررر تناااقضی عجیییب گرفتااار گشته بود، واژگانِ من.
در تبِ سرمای روووزهاای داااغ تابستان،
دلم فسرده از غم و در تاااابِ بیییکران.
چنان تناقضم، تَرَک میییی زند به ساااق مغز من.
شنیده ای خمووووش، طوووفانی آمد و دل را فسرد؟
دیییده ای که جان-مشوشی، ز آآآسووودگیییِ بیکران، بِمُرد؟
چنین به درد آمده، چنین مشوش و فسرده ام، چنین سکوت را فریاااااد کشیده ام.
اما.
به رقص مییی کشد، کلام تو، امممید را در دلم.
شعله ور شود میان یخ زده-دلم،،،، تکرار می شود میان خاطرات من:
بگذرد این غمانِ بی سبب.
بگذرد این شبانه روزِ بی رمق.
بگذرد این گمگشتگی های من و من باز به من برگردم.
بگذرد این دورگشتگی و من باز به من برگردم.
که تو منی و من پِیَت، و من باز به من برگردم.
که تو منی و من پِیَت.
که تو منی و من
پِیَت.
که تو منی.
که من پِیَت.
که تو منی و من
باز به من برگردم.

آقای ...

خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: شنبه 5 آبان 1397 ساعت: 13:25

صفحه بندی