سربازان خاکستریِ رنگین فکر-مردمان رنگینِ خاکستری.

خرید بک لینک
پیش نوشت:

در شهر راه می روم. با مجموعه ای مداد روبرو می شوم.مجموعه ای کبریت گاهی. پیش از این شهر را یک پیکره،یک روح و یک جان می دیدم. اما امروز شهر یکی نیست. گویی که نقاشی ای را به هزارتکه بسازی و فریاد بزنی : هنر برای هنر!

نوشت:

تو بخوان چنان صدایم را، که شهر را خبر شود. چه بلبلان که نوایشان به رقص واداشت و هشدار نشد.

اینجا فضا غبار آلود است. ماسک بردار و صورتت بپوشان. این گونه می توان به سخن آمد و آورد.

نشاط دوستی، در کنار کینه های عجیب.

این جا غبارآلود است . تو زبان من باش.

و من خاموش خواهم شد.

یک روز خواهم رفت. آن گونه که آب از آب تکان نخورد.

یک روز خواهیم رفت.

دور از هر هیاهو ، در آرامش کامل، جان می دهمت.

بی خیال هر آنچه از نظم جهانی می آید،

بی آن که نگران جزییاتش باشم.

یک روز خام و یک روز خام وش .

ما حاشیه را به متن انداخته ایم.

ما شناخت را به گند.

ما، "آن ها" را ایجاد کرده ایم.

اما "آن"ی وجود نداشت. ما بودیم. ما نماندیم. این سرآغاز انقلاب ماست. انقلابی سخت اما نرم.

ما غرق در کذب و نیاز، در جهانی سیاه، خیابان ها را رنگ می زنیم برای شان. برای ...برای که؟ برای چه؟ نمی دانیم...شاید برای ندیدن دنیای سیاهمان.

ما از ما می گوییم. اما ترک خورده است. بودنمان، لذتمان،زندگیمان، به نبودنمان، به رنجمان و به مرگمان پیوند خورده است. ما خود، خود را تکه فرض کرده ایم و خود را میکشیم.

این جا ، شهر مدرن جهانی است.

به نظم نوین جهانی سلام کنید.

پس نوشت:

آن چنان درگیر مناسبات غیرحقیقی شده ایم، که یادمان رفته است به دنبال چه ایم؟ سرسپرده شده ایم و دلسپرده به دروغ. آن گاه مافیای جانمان ذوق می کند از برد. حتا پیروزی را هم از یاد برده ایم...

خ.ش.م

خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 129 تاريخ: شنبه 21 مرداد 1396 ساعت: 7:03

صفحه بندی