شاعر چگونه دلش می آید که بگوید « بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست»؟
بهتر آن نبود که در کنجی خزیده و در خیالات خود مستغرق می بود؟
که هر آنچه دیدیم...
آری این گونه است که نشسته ایم و با سگ سیاه می جنگیم.
جنگ اول را شکست خوردیم، اما زنده ماندیم.
جنگ دوم را شکست خوردیم، اما زنده ماندیم.
جنگ سوم را شکست خوردیم، اما زنده ماندیم.
...
هشت سال جنگ تحمیلی است و هنوز سگ سیاه بر من چیره.
زیرساختی دیگر نمانده، تنها روایات رشادت هاست، آن هم خودم برای خودم می گویم.
از بیرون، همان شکست خورده و بازنده.
(از میان آشفته گویی ها)
خزعبل...ما را در سایت خزعبل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 162