رخت خیس نوزاد

خرید بک لینک

همچون رختی که تازه درآمده از تشت آب،

سنگین و زمینگیر می رود، آهنِ گداخته مغزمان، در این کورانِ ننگ.

آفتابی نو می خواهدو جانی تازه تر،

رنگ و رو رفته و بی حوصله می زند، قلب اتفاقات آخر سال،

اما خبری از آرامش نیست. این جا هوا سنگین شده است.

اگر روزی امید، انتظار می آورد، اخیراً طعم گزنده ی رفتن را به زیر زبان می کشاند.

هرچند، قلاده ای سنگین به قلبمان وصل است و پرچمی ننگین به دستمان.

قرچ قرچ صدای صندلیِ لغزنده می آید و قرچ قرچ دندان قروچه ای عصبی می نوازد.

یگ قرن پیش این نوزاد اخته، در میان دو رود خونین، سر براورد.

خون می نوشید و جان میداد.

اما این نوزاد هنوز، پس از یک صد سال انتظار، از شیر مادر گرفته نشده است.

شیری که پنجاه سالی است خشکیده است.

لب ها عملی، بینی عملی، پیشانی ای پر از نقاشی و قلبی که میزند یواشکی.

دمنوش میخواهد و هزار جوش جوانی اش مانده.

خدا به داد روز بلوغش برسد.

خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 137 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 16:12

صفحه بندی