ایشان یک مسئله ای را ذکر کردند با این مضمون که عاملِ وحدت در انتخابات، "رای آوری" اشخاص نباید باشد. در ذم سهم خواهی گفتند و اعلام کردند.
می توان گفت غیر مستقیم(بلکه هم مستقیم)، اصلاح طلبان( منظور از این واژه، افراد منتسب به حزب و جناح اصلاخات است، نه افراد اصلاح طلب) هم با بیان این موضوع مورد نقد قرار گرفته اند.
بارها در مکالمات خود در رد مصلحت ( آن چه در عمل و امروز مشاهده می کنیم) گفته ام.
در حقگرایی، مصلحت وجود دارد. مصلحت برای آن است که حق را حفظ کنیم. فی الواقع مصلحت، وسیله ی نیل به حق است. آن چه برای بنده مذموم است، مصحلت بدین معنای گفته شده نیست. بلکه مشکل آن جایی پیش می آید که این مصلحت ها، نه برای نیل به حق، بلکه در راستای منفعت های زودگذر شخصی است( چرا که منفعت طولانی مدت شخصی با اجتماعی نمی تواند در تعارض باشد، به همان دلیل که اخلاق به نفع تمامی جامعه است، هرچند تحت فشارهای امروزی، شاید این باور شخصی که از قضا برایم مستدل هم هست، دارد مورد تشکیک بیشتری قرار می گیرد، احساسمان را جریحه دار می کنند و منطقمان دچار بحران می شود) .
آن چه در مصلحت اندیشی امروزی (خوانشِ امروزیِ مصلحت) دیده می شود، با حقگرایی به تعارض رسیده است. بیایید از مثال قاسم روان بخش استفاده کنیم. ما در انتخابات های اخیر، دست به انتخاب هایی زدیم که نه از روی حق، بلکه از روی مصلحت نامیدیمشان. انتخاب افراد، انتخاب اصلح نبود. پیش از این با گفتمانِ بد و بدتر(!)، دست به انتخاب می زدیم. این بار با برند و نام حزبی گرایی و توسعه سیاسی. به آنچه انتخاب کرده ایم بنگرید. برای چه این ها رو گزیده ایم؟ آیا اصلح بودند؟
من سنم قد نمی دهد. نمی خواهم از تاریخ هم بگویم که بگویید از آن چه نمی دانیم میگویی( که این ندانستن تاریخ هم عذری بدتر از گناه است) . از سال 92 شروع کنیم. آن زمان که به روحانی رای دادیم، برای چه رای دادیم؟ فارغ از آن که چه پیش آمد. اگر امروز از انتخابتان راضی هستید، ربطی به دلیل انتخابتان ندارد. سوال این جاست که معیار انتخاب چه بوده است؟ در آن دوره آقای لنکرانی از سوی جبهه پایداری با عنوان اصلح معرفی شد و بعد از آن آقای جلیلی. جبهه پایداری، شاید در انتخابات شکست خورده باشد، اما به عقیده خود رای داده است. به این مسئله بازخواهم گشت. بگذارید کمی جلوتر بیاییم. در انتخاب آقای روحانی، شانس با ما همراه بود( این به این معنا نیست که ایشان هیچ اشتباهی نکردند، اما با توجه به رقبا، می توان این انتخاب را مناسب دید)، در انتخابات مجلس، گل کاشتیم. کافی است نگاهی به افراد لیست های خبرگان و مجلس کنید. آیا ما با گفتمان بد و بدتر باز رای دادیم؟ یا افراد اصلح را انتخاب کردیم؟ پاسخی آشنا بدهیم: برای پیشگیری از مصیبت چنین عمل کردیم و اگر چنین رای نمیدادیم امروزمان واویلا بود. قدرتنمایی اصلاحات برای بازگشت به عرصه قدرت. و امثال این دلایل. بیایید ببینیم چه افرادی با نام اصلاحات وارد مجلس شدند. قطعن بعضی افراد مجلس، نشان حریت، صداقت و شراقت شدند. حداقل از دید من این طور بود. مثل آقایان مطهری و صادقی. هیچکس هم از مجلس انتظاری نداشت. آیا این مرگ مجلس نیست؟ بازی بدی را شروع کرده ایم. این ها سنگ بنای دموکراسی است، اما دموکراسی بدون عقلانیت، نه تنها مفید نیست، بلکه منجر به استبداد پنهان و مرگ اندیشه و انسانیت می شود. نتیجه همچین دموکراسی ای، ترامپ و هیلاری می شود. دموکراسی شور، تاج بر سر پوپولیست ها می گذارد.
خزعبل...ما را در سایت خزعبل دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 133